ما را از حلولا نجات بده ...یعنی ورم کردم تا اونروز و امتحانات گذشت... سلام دوستای گلم...خوبین که...خوب...یه بعداز ظهر خیلی خسته کننده و کسل بود...حوصله خونه موندن نداشتم...اصلا نداشتم...اونم وسط امتحانات...پیش خودم گفتم بهتره برم پیش زاگرس...من خییییلی کم پیش میاد که برم دم خونه دوستام...مگه اینکه خیلی ضروری باشه یا مثل اون روز یه روز خسته کننده باشه...رفتم...زاگرس از پشت آیفون گف..(نه هانی نمیتونم بیام بیرون درس دارم)..گفتمش(ای بابا درسو همیشه هست ولی تفریح فرصتش کمیابه)..نه..اصلا قبول نمیکرد یه ذره بیاد بیرون...همش هی ایرور میداد..منم رفتم خونه دوچرخه سوار شدم رفتم سمت خونه آرین اینا...همش دعا دعا میکردم مامانشون آیفون جواب نده...دعاهام مستجاب شد...خداروشکر...آریا بود...گف..(سلام هانی خوبی...
ادامه مطلبما را کلا نجات بده سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...خوب...من تصمیم داشتم یه مدتی خودمو تنبیه کنم...یه مقداری تغییر کردم...ولی اونجور که خواستم نشد...خیلی خوب...درباره همون بسته یا باز بودن نظراتمه...خوب...من هر آپ که میزارم حداقل 500بازدید داره ..یعنی اگه از پونصد کمتر باشه الکی بهونه میارم چیزی نمینویسم تا پونصد تکمیل بشه...دلیلشم..آخه مرض دارم..دیگه دلیلی ازین قانع کننده تر توی دنیا وجود نداره...خوب..بعضی از آپهایی که میزنم که از هزار رد میشه معمولا...برای همین همیشه برام سوال بود که چرا اینهمه بازدید دارم...ولی کامنتام فقط مربوط به چند دوست مشخص هستش...خدایا پس د...
ادامه مطلب