ما را از شیطان نجات بده
سلام دوستای گلم...عزیزای دلم...خوبین که ایشالله...خوب..اول بگم که اعتراف میکنم که من به سامورایی ها علاقه دارم...ازشون خوشم میاد...خوب..حالا یه داستان ازشون شنیدم که میخام براتون تعریفش کنم...خوب...دوستان البته که اسلام بهترین و کاملترین دینی هستش که خدا بهمون هدیه داده ولی هدف تمام ادیان اینه که آدم به خدا برسه...هر مذهب و دینی که آدم رو به خدا متوجه کنه اون خوبه...حضرت علی علیهه سلام فرمودن ...((هر کسی که با خدا و باوجدان باشد هر دینی که داشته باشد من بهشت رفتن او را تضمین میکنم))...خوب..حالا...همونطور که میدونین ژاپن یه کشوریه که از چند جزیره تشکیل شده...خوب..حالا حتمنه حتما درمورد مغولها شنیدین که چقدر بی رحم بودن و بصورت لشکرهای زیاد و کاملا بی رحمانه حمله میکردن و جز ویرانی و قتل چیزی به جا نمیزاشتنه...تعدادشونم خیلی زیاد بوده...یه بار مغولها به سمت ژاپن میخواستن حمله کنن..از راه دریا...بعدش ساموراییا تعدادشون خیلی از مغولها کمتر بوده...تعداد مغولها پنجاه برابر ارتش ساموراییا بوده...یعنی ساموراییا میدونستن که شانسشون در برابر مغولها خییییلی کم بوده...خوب..رئیس ساموراییا همه ساموراییای ژاپن رو دعوت میکنه جایی کنار ساحلی که مغولها داشتن سمت اونجا میومدنه...ساموراییا هم اختلافاتشونو کنار میزارن و همشون اونجا جمع میشن...چون خوده ساموراییا هم بخاطر تسلط کامل به ژاپن خودشون بین خودشون خیلی با هم گیس و گیس کشی داشتنه...رئیس ساموراییا پیرترین و خداشناس ترین ساموراییه ژاپن رو میگه وایسا...بعدش خودش وایمیسته روبروش بعدش دستور میده ساموراییا به ترتیب درجه همشون از کنار خودش شروع کنن وایسن تا دور پیرترین سامورایی چندین و چندین حلقه انسانی تشکیل بشه...بقیه هم همینکارو میکنن...بعدش رئیس ساموراییا همه ساموراییا رو به شرافتشون قسم میده که شروع کنن از خدا تقاضای کمک کنن...حتی اگه مغولها برسن و شروع کنن به کشتنشون بازم دعاشونو ادامه بدن...اونام میگن باشه...اونا ده روز به این کار ادامه میدن ...تا اینکه مغولها با کشتیاشون میرسن نزدیک ساحل...ولی ساموراییا بازم از خدا کمک میخان و ایمانشونو از دست نمیدن...وختی کشتیای مغولها نزدیک ساحل میشن...یوهو یه طوفانی میشه که اونسرش ناپیدا...یه طوفان وحشتناک...طوریکه همه کشتیای مغولها با خودشون توی دریا نابود میشن بجز عده کمی که اونام درجا فرار میکنن...خوب...دوستای خوبم..وختی آدم دچار گرفتاری بشه واقعا هیچکسه هیچکس جز خدا نمیتونه کمکش کنه...پس بهتره آدم همیشه از خدا تقاضای کمک کنه...خدا همیشه حرفای ماها رو میشنوه...خوب...و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید...پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم..مرسی
فقط بگم درباره این ترول که الان قبل از نوشتن آپ به ذهنم رسید...ولی امضای من فرق میکنه چون برنامه فتوشاپم قاتی کرده...بعدش یه ذره فراموشم شده باهاش چطور کار میکردم..چون خیلی وخته ترول نساختم...یعنی نتونستم این براشه که شبیه قلم موئه رو بیارم که امضا باهاش بنویسم..برا همین همینجوری نوشتم..خوب..موفققققققققققققققق
برچسب:
نویسنده: پرهام رادمنش