خرید بک لینک

ما را از شیطان نجات بده

..تصمیم میگیره پسرشو تربیت کنه...

سلام دوستای گلم...خوبین که ایشالله...خیلی خوب...مانی یه دوستی داره که خدمات کامپیوتری داره...خیلی از کامپیوتر چیز سرش میشه...هرموقه کامپیوترم قاطی میکنه یا ویندوز میخاد..مانی میبره پیش اون...منم بعضی وختا همراه مانی میرم ..ولی ایشون یه مشکل بزرگی که داره اینه که سیگار زیاد میکشه...خیلی زیاد سیگار میکشه...منکه نمیتونم بهش بگم سیگار نکش...ولی مانی یه بار بهش گفت...خوب...خلاصه ..حرف و حرف و حرف تا یه خاطره ای رو برای من و مانی تعریف کرد که میخام براتون بگم..خوب..این دوست مانی وختی جوون بوده...حدود هیفده هیجده سال...یواشکی سیگار میکشیده..خیلی خیلی کم میکشیده...یه بار ایشون سوار دوچرخه بوده از یه جاده خاکی خارج شهر داشته میرفته بعدش دیده هیشکی تو اون بحربیابون نیست..اومده یواشکی یه دونه سیگار روشن کرده همینجور با دوچرخه که داشته میومده هی کشیده..بعدش فقط یه ماشین ازونجا رد داشته میشده اون یه ماشینم باباش بوده..یه آدم سخت گیر و مقرراتی...باباهه گل پسرشو میبینه در حال سیگار کشیدن...خوب...تصمیم میگیره پسرشو تربیت کنه...با ماشین میره ضرت میزنه به دوچرخه پرتش میکنه از جاده بیرون...پسره پخش زمین میشه...بعدش بابا میاد بازم همونجوری رو زمین بازم کلی لنگ و لگد میزندش..بعدش پسرشو دوچرخه داغونشو پرت میکنه توی بارکش ماشین میاد شهر...پسره فقط یه ذره زخمی خونی میشه...خوب..بعدش قول میده دیگه غلط اضافی نخوره...ولی قول دروغ...چون از رفتار باباش توی دلش عصبانی میشه و بیشتر سیگار میکشه...اونقد سیگار میکشه که دیگه برای همه عادی میشه...و هنوزم داره میکشه...من خودم دقتش کردم وختی داره سیگار میکشه صورتش عصبانی میشه...خوب..تربیت کردن خوبه...ولی کتک و تهدید و محرومیت اصلا راهای خوبی برای تربیت اطرافیان نیست..خوب...همین من...اینقده لجباز و مغرور و شلوغ هستم شاید دلیلش این باشه که عموجان یا داداش جان مانی بعضی وختا کتکم میزنن..کسی چه میدونه...خوب..منکه دوسشون دارم خیلی هم زیاد ولی آدمیزاد خیلی رفتاراش دست خودش نیست...توی یه سایتی خوندم وختی رفتار اشتباهی از اطرافیان دیدیم اول محل ندیم..بعدش درموردش خیلی آروم باهاش حرف بزنیم تا با هم به نتیجه برسیم اونموقه خودش میاد به اشتباه خودش اعتراف میکنه..خوب..و..ایستاده بود همچنان خیره در خورشید ..پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم...مرسی

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 14:29

صفحه بندی