خرید بک لینک

ما را از شیطان نجات بده

سلام دوستای خوبم....ایندفه خاطره نمیخام بنویسم...ترول نمیخام بزنم...حرفایی که بنظرم خوب یا جالبه نمیخام براتون بنویسم....ایندفه میخام درباره چیزی که شاید تا حالا متوجه شده باشین بنویسم...دلیل اینکه خیلی مدته که خیلی خیلی کم آپ میزنم...خوب...راستش من آدمیم که اصلنه اصلنه اصلا اهل آه و ناله و این چیزا نیستم...ولی الان لازم شده یه چیزایی رو درمورد خودم براتون تعریف کنم...یه تعریف سطحی...خوب...نمیدونم میدونین که من مشکل بی خوابی خیلی شدید دارم یا نه...خوب...یعنی از وقتی که خودمو میشناسم این مشکل رو داشتم...دیگه بهش عادت دارم...یعنی عادت داشتم...الان دیگه عادت ندارم...یعنی چطور بگم...الان توی این چند مدت خیلی شدید شده...یعنی حالت بیماری جدی بودن خودشو داره نشون میده...واقعا سخته...یعنی اگه میخایین یه ذره درک کنین که من چه حالتی دارم باید سعی کنین بیست و چهار ساعت یا بیشتر هیچی نخوابین...بعدش حدود پونزده دیقه بخوابین...بعدش دوباره بازم نخوابین تا بیست و چهار یا چهل وهشت ساعت بعد...واقعا فکرشم سخته؟...من همیشه اینجورم...خیلیا راه هایی برای بهتر شدن حالم پیشنهاد میدن...دکترها دارو و رژیم غذایی میدن...درمان با شوک خفیف الکتریکی به مغز انجام میدن...عکسبرداری میکنن...ولی هیچ فایده ای نداره...خیلیا بهم چیزایی رو پیشنهاد میکنن که طبیعی به نظر میاد..مثلا میگن...هانی دراز بکش چشماتو ببند به چیزی فکر نکن اونموقه خوابت میگیره...یا میگن خودتو بزن بخواب وانمود کن که خوابی اونموقه خوابت میاد...و خیلی حرفای دیگه...ولی هیچکدوم اینا اثری نداره...هر دکتری بگی بردنم...هرکاری بگی کردم...هر رژیمی که بگی استفاده کردم...ولی اصلا جواب نداده...خوب...الان دیگه همه این درمانها و پیشنهادای دیگران رو بصورت غیر ارادی یه جور توهین به خودم میدونم...ولی اونا مقصر نیستن...خودبخود اینجور برداشت میکنم دست خودم نیست...الان تا بلند میشم جولو چشام سیاهی میره...بعضی وختا زمین میخورم...بعضی وختا سرگیجه های خیلی ناگهانی و شدید بهم دست میده که میخورم زمین...وختی حرف میزنم زیاد زبونمو گاز میگیرم...البته اگه حال حرف زدن داشته باشم...خیلی زود عصبی و بی حوصله میشم..وسائل خودم یا دیگرانو پرت میکنم...دست خودم نیست چون کلافه میشم....مدرسه رفتنم که دیگه یه خط درمیون شده...و خیلی عوارض دیگه...این دلیل خیلی کم آپ کردن منه...ولی خوب...تصمیم گرفتم سعی کنم بیشتر و بهتر آپ بنویسم...و مینویسم...قول میدم...گور بابای هرچی مریضیه..خودمونو عشقه...خوب...دوستای خوبم قدر سلامتیتونو بدونین..هرچند هیچکس بطور کامل سلامت نیست و هرکسی بهرحال یه مشکلی داره...ایشالله که همیشه سلامت باشین...ادامه زدم...و...

هانی هستم........مرسی

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:06

صفحه بندی