ما را از شیطان نجات ندی بازم دوستت داریم
شیر سلطان جنگله...فیل نیست...
سلام دوستای گلم....عزیزای دلم...خوب..اول بگم ببخشید دیر به دیر حرف میزنم براتون...آخه راستش هرچی سنم بالاتر میره قدرت عضلاتم بیشتر میشه...بعدش بدنم دیرتر به حالت وارهادگی یعنی رهاشدگی عضلات میرسه بعدش کمتر و کمتر میتونم بخوابم...بخاطر مشکل بی خوابی شدیدم میگم....خوب...روز اول مدرسه همین امسال بود...رفته بودیم کلاسمونو با امکانات مدرسه رو نشونمون بدن...به رخمون بکشن یعنی...خوب..این وسط یه چنددیقه مدیر رفت دنبال یه کاری...من و زاگرس داشتیم حرف میزدیم...بعد یه چیزی مثل اسب آبی بهم زد افتادم زمین...پاشدم دیدم یه پسره چاقالوی گنده واستاده روبروم...ازش خوشم نیومد اصلا...نه اینکه چون تنه زدم..نه...کلا ازش خوشم نیومد...هیکلش گنده بود...از من کلی گنده تر بود...همه هم ازش حساب میبردن ظاهرا...بعدش لپمو گرفت کشید گفت..(ببین بچه خوشکل...اینجا باید فقط به حرفای من گوش بدی وگرنه لهت میکنم هم تو رو هم رفیقای مردنیتو)....منم خیلی مظلوم نیگاش کردم گفتمش(باشه باشه...هرچی تو بگی..خواهش میکنم منو نزن..بدن من به ضربه حساسه)..یه هل به سینم داد بعد گفت(آفرین بچه ننه)...بعدش اشتباه بزرگی کرد...چی؟؟...میگم برات...بهم پشت کرد...دو سه قدم رفت...حالا موقشه هانی...حمله کردم...پریدم به گردنش...گردنشو عین یه گاو پیچوندم زدمش زمین...اصلا نمی فهمید از کجا خورده...اول یه کف گرگی زدم به دماغش...اشکش درومد گریه میکرد..منم نشسته بودم رو شکمش..مثل تشکی نرم بود..همش چربی خالص ...هی داد میزدم سرش..(گول چربیاتو خوردی؟؟...فیل هندیییییی..گاومیشششششش)...هی میزدمش...یکی از دوستاش اومد کمکش ..پاشدم یه مشت و یه لگد کاراته ای زدم به دلش افتاد زمین به خودش میپیچید....بعدش چندتا لگد به دل چاغالوئه زدم...گلاب به روتون میخواستم شلوارشو جلو همه از پاش بکشم پایین دیگه مدیر رسید...خوب..مدیر وختی ازم سوال کرد چرا اینطوری کردم ...بلند جوری که همه بشنون گفتم..(من به همه گفتم ازین به بعد باید همه به حرفای من گوش کنن این چاغه قبول نکرد منم زدمش...هم خودشو هم یکی از دوستاشو)...خوب...اینم از روز اول مدرسه من...البته زاگرس همش ازم میخواست دعوا رو ادامه ندم...ولی به حرفش گوش ندادم...ببخشید زاگرس...خوب...ادامه زدم...و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید...پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم....مرسی

برچسب:
نویسنده: پرهام رادمنش