ما را از شیطان نجات بده
سلام دوستای خوبم...حالتون خوبه؟...خیلی خوب...همونجور که از اسم و عکس این آپ معلومه ..میخام براتون از شیطان حرف بزنم...نه خوده شیطان...یه شیطان خیلی قدرتمندتر از هر شیطانی...مگه ممکنه شاهزاده تاریکی باشه و از شیاطینها ندونه...نه...نمیشه...خوب..این شیطان که میخام براتون ازش حرف بزنم...باور کنید خطرناکترین و قدرتمندترین شیطان هستش...اون سراغ همه میره...همه جا میره...بلا ازتون دور باشه خیلیا هم دور از جونتون عاشقش هستن...سراغ من؟...من؟...آره بابا ...سراغ منم میاد...بارها و بارها و بارها...سراغ شمام میاد...قبلا اومده ...بعدنم میاد...شاید همین الانم سراغتونه کلا..خخخخخخ...این هیولا اونقدر قوی و بد ذاته که حتی سراغ شیطان اصلی هم میره و اونو هم وسوسه میکنه...کارشم خوب بلده...خوب...حالا میخام اسمشو براتون بگم...ولی نترسین...خوب..((تنبلی))...آره...تنبلی...همین تنبلی خطرناکترین اهریمنه...اون نه تنها جلوی کارای خوب رو سعی میکنه بگیره بلکه اونقد تاریکه که حتی جلوی کارهای بد رو هم سعی میکنه بگیره...هیچکس از دستش راحت نیست...بنظر من ..یعنی توی تخیلات من ایشون شبیه یه حباب گندس که رنگی نداره...مثل شیشه...و مثل ژله حرکت میکنه و خیلی آروم راه میره...بعدش وارد بدن کسی میشه و جون و انگیزه طرفو میگیره تا اونو از حرکت سمت مسیرش منصرف کنه...خوب..نگین تا حالا سراغتون نیومده که باور نمیکنم ناموسن...ولی..اینم نیست که کسی واقعا خسته باشه و استراحت کنه بگیم تنبلی گرفتشه...نه..تنبلی یعنی بتونی کاری رو انجام بدی ولی انجامش ندی یا خوب انجامش ندی...یا عقب بندازیش...این تنبلیه...وگرنه آدم باید استراحت داشته باشه...خوب...خدای عزیزه عزیزه عزیز برای شکست دادن یا دور کردن این هیولای بسیار خطرناک به ما یه هدیه هایی داده که میتونیم ازشون کمک بگیریم...اولیش اراده هستش...که البته اراده قویترین قدرتیه که خدای عزیزه عزیز بهمون داده...خوب..بعدش...هدف...که بستگی به خودمون داره...بعدش ورزش...من ورزش خیلی دوس دارم ولی متاسفانه تازگیا ازش تا حدود زیادی محروم شدم...در جریانش هستین دیگه...ولی من همه ورزشکارای دنیا رو دوسشون دارم...خوب..بعدش چیزی که خودم پیدا کردم...چندتا نفس عمیق و مثبت...اینو خودم فهمیدم...خوب...شاید شمام دونسته باشین...لطفا اگه کسی روش دیگه ای بلده به منم یاد بده..ممنون میشم..خوب...مطلبم تهش درومد دیگه فک کنم..خخخخخ...خوب...عاشقانه دوستون دارم...ادامه زدم..و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید..پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت.....هانی هستم...مرسی

برچسب:
نویسنده: پرهام رادمنش