ما را از تاب بازی نجات بده
دوستی و محبت بزرگ و کوچیک حالیش نیست.....
سلام....این تاب بازی چیز عجیبیه....میردت بالا میاردت پایین...خیلی خوبه...ولی نه همیشه...بعضی وختامیتونی بشینی روش و الکی زل بزنی یه جا...کجا؟؟...هرجا...خیلی خوب...این دوستی و دوس داشتن چیز ترسناکیه...به قول داداش جان مانی صغیروکبیر نمیشناسه...تو دل هرکی رفت بدبختش میکنه...حالا موضوع من درباره همه دوس داشتن نیست...مثلا فرض کنین یه بزرگتری با یه کوچیکتری دوس شده...چمیدونم از همدیگه خوششون اومده ...معمولا همه فکرمیکنن ممکنه کوچیکتره بزرگتره رو بی خیال یشه و بره....کم محلی کنه...اذیت کنه...بعد بزرگتره دلش ناراحت بشه ولی کوچیکتره اصلا براش مهم نیست....بعدش همش بگه و بخنده و این وسطا بزرگتره ناراحتی تحمل میکنه...ولی دوستان... بچه ها یا نوجوونا همشون از بزرگترا خیلی احساساتی تر هستن ...مثلا خودمو بگم...اخلاق عجیب غریبی دارم...فوش میدم...اذیت میکنم مردمو...زیادزیاد میخندم...درسخون نیستم...با همه زود خودمونی میشم...البته نه همه..بیشتر آدما...ولی بچه ها منم یه چیزی سمت چپ بدنم پشت قفسه سینم دارم که تالاپ تولوپ میزنه...خوب...دوستی و محبت بزرگ و کوچیک حالیش نیست...همیشه هم این نیست که کوچیکا بزرگا رو نگرانی میدن...بعضی وختا این بزرگترا هستن که یه کارایی میکنن تا کوچیکترا دچار دلتنگی یا نگرانی بشن...من برای خودم قوانینی دارم که رعایتشون میکنم ولی منم آدمم ...منم نگران میشم..منم دلتنگ میشم...منم بعضی وختا میسوزم ولی به روم نمیارم...خوب...بزرگترای عزیز...لطفا اگه یه روزی یه وختی با یکی که بعنوان مثال بیست سال ازتون کوچیکتره ریفیق شدین درصورت امکان مواظبش باشین...حمایتش کنین...از خودتون بی خبرش نزارین....مطمئن باشین اون به شما فکر میکنه حتی اگه در ظاهر هیچی نشون نده و مثلا بی خیالتون باشه....کلی گفتم....هانی هستم...مرسی

برچسب:
نویسنده: پرهام رادمنش