خرید بک لینک

پس کی مارو از شیطان نجات میدی؟

(ببخشید آقاپسر..همراه اول دارین؟)

سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوب...یه خاطره دارم که معمولا برای خیلیا اتفاق میفته...مثلا دیدین یه نفر داره ادا درمیاره که بقیه بخندن بعد یکی مثل معلم یا یه نفر که ازش خجالت سطحی داره پشت سرش واستاده بعد بقیه اونو میبینن ولی کسی که ادا درمیاره حواسش نیست و ادامه میده به کارش؟...یه همچین چیزی بود ...اصلا بزارین از اول براتون تعریفش کنم...خوب...یه بار داداش جان مانی و داداش جان وحید طبق معمول مغازه وحیدو پیچونده بودن رفته بودن...بعدش کسی غیر من نبود...منو نگه داشتن پا مغازه تا برن و بیان...منم قبول کردم...یه ذره گذشت...بچه ها ببینین کی اومده...آرین...خوب..آرین اومد تو مغازه ...بعدش ازش خواستم بمونه پیشم تا اینا بیان...خوب..موند..آرین نشست روی صندلی فروشنده منم روی صندلی اینوری نشستم...سمت راستیه...پشت ویترین فرعی...یعنی راستش داشتم کامپیوتر داداش جان وحیدو زیرو رو میکردم...چشمتون روز بد نبینه...همه چی توش بود...حالا نگم چی بود چی نبود خانواده نشسته اینجا..خخخخخ...منم از بس پسر خوبیم همشونو داشتم تماشا میکردم...بالاخره یه مشتری اومد...یه خانم محترم با یه صورت مهربون بود...ازونا که همینجوری اورجینال خنده رو هستن...بعدش از آرین پرسید..(ببخشید آقاپسر همرا اول دارین؟)...همراه اول نه...نداشتیم...شارژ نمیارن...فروشش دست وپاگیره سودی هم نداره...خیلی خوب..ولی حرف زدن این خانم یه کم با ادا اطفار بود..یعنی یه کمی بدنش موقع حرف زدن تکون میخورد...یعنی محسوس بود...خوب داشتم میگفتم...نداشتیم...اونم رفت...منم پاشدم رومو کردم سمت آرین ..هی خودمو قر میدادم پایین تنمو زیادی میچرخوندم هی میگفتم..(ببخشید همراه اول دارین؟...همراه دوم چی؟...همراه سوم ندارین؟؟...چهارم؟؟...پنجم؟؟)..هی قرو فر میدادم...منم که استاد این چیزا...بعدش آرین نمیخندید سرش پایین بود...وا..عجیبه...بعدش صدای خانومه از پشت سرم اومد..(ببخشید ایرانسل دارین؟؟)...خخخخخخ..برگشته بود منم دیده بود که اداشو درمیارم...خجالت زده شدم...گفتمش..(چیزه..نه..داشتیم تموم شد)..هول شده بودم...آرین که نشست پشت ویترین که راحت بخنده...ولی خانومه چیز خاصی نگفت...فقط گفت(ولی من که اینجور حرکاتی انجام ندادم)...منم فقط گفتم.(معذرت میخام)..خندید گفت(میشه یه بار دیگه ازون حرکتا انجام بدی؟)....منم که پر رو..کلی براش قر دادم و رقصیدم...کلی خانومه میخندید...بعدش گفتمش بمونه اونجا تا برم و بیام...با دوچرخه رفتم از یه سوپری نزدیک براش هم شارژ ایرانسل هم ..شارژ همراه اول گرفتم....خلاصه اسمامونو پرسید و یه کمی بهمون نصیحت کرد که درسمونو بخونیم..آخه ارین براش خالی بسته بود ما بخاطر بی پولی اینجا کار میکنیم....خوب...ادامه زدم...و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید ..پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت....هانی هستم.......مرسی

برچسب: همراه اول,همراه اول قبض,همراه اول پیشواز,همراه اول شارژ,همراه اول 4g,همراه اول رند,همراه اول اینترنت,همراه اول من,همراه اول بسته اینترنت,همراه اول فروش گوشی, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:48

صفحه بندی