ما را از شیطان نجات بده
..همینجور که داشتم میرفتم سمتش فقط یه راه حل به ذهنم رسید که نجات پیدا کنم....
سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...ببخشید که دیر دارم آپ میزنم...آخه هرکی توی گرمای هفتادوسه درجه از خونه بره بیرون حتما گرمازده میشه....خیلی خوب...دیشب جاتون خالی رفته بودیم پارک خانواده...بعدش من دیگه یه کم خسته شده بودم...همینجوری روی یه صندلی نشسته بودم ...خوب..یه دخترخانومی تقریبا همسن خودم با خانواده اومده بود...توی فاصله چندمتری من بود...هی برمیگشت میخندید ...چشمک میزد بهم...دست تکون میداد...منم نه اینکه چشمم دنبال دخترای مردم باشه...نه...فقط تحت تاثیر قرار گرفتم...همیشه تحت تاثیر قرار میگیرم...همون جوگیر منظورمه...منم یه چشمک بهش زدم...وای وای وای...بازم وای وای وای...باباش دید....صدا کرد ...(هی پسر بیا اینجا بینم)...منم دیگه مقصربودم دیگه...همینجور که داشتم میرفتم سمتش فقط یه راه حل به ذهنم رسید که نجات پیدا کنم...خوب...با فاصله رفتم واستادم روبروش....بعدش همینجوری که نگاش میکردم هی یه جوری چشمک میزدم که مثلا چشمک زدنم دست خودم نیست...تیک عصبیه...بعدش خیلی مظلوم بهش گفتم...(بفرمایین عمو)...یه ذره موند نیگام کرد...منم همینجوری هی چشمک میزدم ....آقاهه گفت(عمو چشمت مشکلی داره؟)...گفتمش(آره..چند ماهه اینجوری شدم عمو)...گفت (از کجا اینجوری شدی عزیزم؟)....گفتمش (زیاد بازی کامپیوتری کردم)...گفت(دکتری...چیزی؟)...گفتمش(فردا قرار دکتر دارم)...خلاصه ...توی اون چند دیقه که بااون آقاهه حرف میزدم همش هی الکی چشمک میزدم...دختره رفته بود اونور داشت از خنده میمرد ولی صدای خندشو درنمیاورد....خوب...تموم شد حرفای آقاهه...منم رفتم سر جام نشستم...دختره بازم خندید توصورتم...وای خدای من...نه دیگه...پاشدم رفتم یه جای دیگه...از بس چشمک زده بودم چشمم درد افتاده بود...کلی آب زدم بهش تا بهتر شد....خوب...ادامه زدم...و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید....پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم...مرسی

برچسب: چشمک,چشمک زدن,چشمک وانتونز,چشمک چت,چشمک زدن به انگلیسی,چشمک زدن,کم مصرف,چشمک وانتونز متن,چشمک بزن ستاره,چشمک زدن به دختر,چشمک زدن چراغ اینترنت مودم,
نویسنده: پرهام رادمنش