ما را از شیطان نجات بده
(آقاپسرا...مثل اینکه اون آقایی که باتون بود نیومد بالا)
سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم...خوب...مقدمه میشه که...رودخونه شهر ما یکی از بزرگترین و بهترین رودخونه های منطقه هستش...به چندتا از شهرهای بزرگ کشور هم ازینجا آب رسانی میشه...ولی این رودخونه ما یه اشکالی که داره اینه که خیلی خیلی بیشتر از اونیکه فکرشو کنین قربانی گرفته...همه چی مال خداس...اکثر قسمتای رودخونه شنا ممنوعه...ولی خوب..کوگوش شنوا...همه اونجاها بیشتر شنا میکنن...خوب..درسته رودخونه ما یه رودخونه قاتل هستش ...ولی...خوب...یکی از جاهایی که ما باخونواده یا دوستام میریم شنا...یه جایی هست که یه دیوار توی آب هستش که زیرش خالیه...یعنی اگه عین این فیلمهای حادثه ای...نفستو حبس کنی بری پایین بعدش از قسمت خالی دیوار که زیر آبه رد شی بری اونور از یه منطقه دیگه سر در میاری که میتونی یه چرخی توی صخره ها بزنی از یه طرف دیگه برگردی جای اول...یعنی باید دور بزنی منطقه رو که حدود بیست دیقه طول میکشه...خوب...یادمه من مانی و آریاآرین با زاگرس رفته بودیم اونجا...مانی بردمون بود...نشسته بودیم بالای اون قسمت رودخونه داشتیم هندونه میخوردیم..جاتون خالی...بعدش یه خانواده که معلوم بود اهل خوزستان نبودن هم روبرو ما نشسته بودن...بعدش داداش جان مانی پرید توی آب رفت پایین که بره ازونطرف بیاد پیشمون...بعد حدود پنج شیش دیقه...یه خانومی ازون خانواده درومد گفت(آقا پسرا..مثل اینکه اون آقایی که باتون بود نیومد بالا)...منم یه نگاهی به آب اینداختم...خیلی خونسرد بهش گفتم(غرق شد)...بعدش مغز خانومه متوجه نشد..گفت(چی؟)..بازم خیلی معمولی گفتمش(غرق شد..مگه چیه)..بعدش یه آقایی از همون خانواده بهم گفت(چی میگی بچه درست حرف بزن ببینم)...بعدش بچه ها درجا فهمیده بودن جریان چیه...گفتمش..(عمو ..آقاهه که باهامون بود آب بردش...اینجا خیلیا رو آب میکشه ... برامون عادی شده..)..بعدش اشاره کردم به زاگرس گفتم(مثلا دیروز دوتا داداشای اینو آب برد..همین پیش پای شمام یه چندتاآقا جای شما بودن یکیشونو که سیگارا توجیبش بود آب برد..بقیه اوقاتشون تلخ شد رفتن)..بعدش خانومه جیغ زد ....همینجوری عین موشک بلند شدن وسائلشونو جمع کردن در رفتن کلا...از بس عجله بودن...چندتا از وسائلشونو جاگذاشتن...آرین هی بهم میگفت چرا اینجوری سربسرشون گذاشتی...بعد مدتی داداش جان مانی از اونور اومد...یه کم موند بعد گفت(وختی رفتم یه خونواده اینجا بود...چقد زود رفتن)....خوب...بچه ها من کارم اصلا درست نبود ..هرچیم فکر میکنم توصیه اخلاقی ازش درنمیادکه نمیاد...شرمنده...ولی بی خیال...ادامه مطلب زدم...و..ایستاده بود همچنان خیره در خورشید ..پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم...دوستون دارم............ممنون مرسی تشکررررررررررر...

برچسب: بیست هزارفرسنگ زیردریا,دانلودکتاب بیست هزارفرسنگ زیردریا,نویسنده فرانسوی بیست هزارفرسنگ زیر دریا,داستان بیست هزارفرسنگ زیردریا,فیلم بیست هزارفرسنگ زیردریا,
نویسنده: پرهام رادمنش