ما را از شیطان نجات بده
...فقط ما نبودیم که این وسط اذیت شدیم...
سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم...خوبین؟؟...خوب...قرار بود براتون از ادامه من و شاهان بگم...ولی تصمیم گرفتم یه چیز دیگه بگم براتون...یعنی دوچیز...خیلی خوب...هیچکس نیست که توجهش به مورچه ها جلب نشده باشه...اونا موجودات خیلی جالبی هستن که توی تمیز کردن زمین خیلی نقش دارن...احتمالا فکر میکنین اونا فقط کار میکنن و دونه جمع میکنن...ولی نه اینطور نیست...اونا بجز اینکه کارگرای خوبی هستن ..جنگجوهای خوبی هم هستن..و شایسته احترام...خیلی دوسشون دارم...البته شناگرای ماهری هم هستن...خوب...اگه یادتون باشه یه بار براتون از بنایی و سروصدا کردن همسایمون گفتم....خوب..فقط ما نبودیم که این وسط اذیت شدیم...مورچه های ساکن خونه اونام بودن...ما توی خونمون چهار گروه مورچه داریم...دو تاشون توی هال مرکزیه یکیشون توی اتاق منه..یکیشونم توی باشگاهمونه یعنی زیرزمین...خوب...اونموقه که همسایمون بنایی میکردن و سروصدا و تخریب...مورچه هایی که اونجا بودن فرار کرده بودن خونه ما ...چون لونه هاشون خراب شده بود و سروصدا باعث میشد مسیرای حرکتشونو گم کنن...وختی اومده بودن خونه ما همشون آشفته و مهاجم بودن...زود گازمون میگرفتن مسیر حرکتی مشخصی نداشتن...حتما فک میکنین موضوع فقط این بود...من حواسم بود ...اولش خبری از مورچه های ما نبود....منم دقیق حواسم بود...یه عده از مورچه های کله گنده فقط بیرون اومدن رفتن سراغ مورچه های مهاجم...بعد از چند ساعت چشمتون روز بد نبینه هرچیی مورچه داشتیم ریختن بیرون من خودم قالی توی هال رو کنار زدم....دیدین توی فیلمای جنگجویی قدیمی از بالا دو تا سپاه رو نشون میده چطور میریزن به هم د بکش؟؟...همونجوری...ریختن توی هم...همه چی قاتی بود...ولی وختی خوب نگاه کردم...کاملا برعکس ..همه چی منظم و دقیق و حساب شده بود....نیروهای معمولی جلو بودن.کله گنده ها پشت سر اونا...همون مورچه های سرباز....بجز اینا یه گروه مورچه بودن کوچکتر از ملکه بزرگتر از سرباز...چون ملکه وقتی احساس خطر جدی میکنه یه گروه نیروی ویژه به دنیا میاره و بقیه ازون مورچه ها به خوبی مراقبت میکنن تا یه نیروی قدرتمند ویژه برای نگهبانی نهایی از ملکه داشته باشن...یه جنگ واقعی بود...وختی کلی با هم جنگیدن و همدیگه رو کشتن یوهویی یه گروه بزرگ دیگه از روی سقف حمله کردن و مورچه های دشمن رو محاصره کردن و شروع کردن به تموم کردن کارشون...بالاخره بعد دو سه ساعت جنگ تموم شد...مورچه های ما پیروز شدن...ای وللللللل...خوب...بعدش شروع کردن به جمع کردن اجساد...انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه...پدیا ترسیده بود یه ذره...خوب...مورچه ها ممکنه سرباز یا کارگر باشن ولی مورچه های سرباز کار هم میکنن و مورچه های کارگر موقعی که لازم باشه جنگ هم میکنن...و یک نظام بی نهایت دقیق دارن....تموم شد...چون برنامه فتوشاپم قسمت وردش باز نمیشه ....منم یه داستان مورچه ای دیگه زدم براتون ادامه مطلب...کوتاهه...ولی بدک نیست...خوب..لطفا...
خوشومدین...خوب...من توی اتاقم دقیق زیر تختم...پایین اونجا که سرمو میزارم بالش...یه لونه مورچه داشتم...مدتهایی بود زنعموجان میخاس مورچه هاشو با سم حشره بکشه...ولی من اجازه نمیدادم...اون الکی بهونه داشت که مورچه هان که نمیزارن من بخوابم...حرف مفت میزد...خیلی لجبازی میکرد باهام....ولی من دوسشون داشتم....کوچولو موچولوهای زرد خودم بودن...یعنی هستن...خوب..دیگه بی خیال نمیشد..منم چاره ای نداشتم چون به عموجان گفته بود...خوب...عصری بود یادمه...رفتم زیر تخت...بالاسرشون...متوجه حضورم شدن..چون حرکتشون غیرعادی شد...بهشون گفتم ..(منم هانی...کاریتون ندارم)...حرکتشون عادی شد...گفتمشون...(همین امشب یا فردا زنعمو میخاد همتونو بکشه...برای یه مدتی تا آبا از آسیاب بیفته برین یه جای دیگه اتاق لونه کنین وگرنه همتون میمیرین...از ما گفتن...)..کمی صدامو بلندتر کردم گفتم(فهمیدین جناب ملکه؟؟؟)...خوب...خداشاهده...شب که زنعمو خواست بکشدشون یه دونه مورچه هم زیر تختم نبود...رفته بودن...چند روز نبودشون...ولی بعدش متوجه شدم رفتن زیر تلوزیونم لونه کردن....بعد دوسه ماه برگشتن زیر تختم...خوب...بچه ها...تمام موجودات حتی اشیا و درختا و همه چی زبون آدم رو میفهمن...اگه میبینین همیشه به حرفامون جواب نمیدن واسه اینه غریزشون اینجوری شکل گرفته ولی بعضی وختام یه کارایی میکنن که آدم متوجه میشه اونا زبون میفهمن...بچه ها ..راستگویی و صداقت زبونیه که همه موجودات عالم اونو متوجه میشن...و..ایستاده بود همچنان خیره در خورشید...پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم...........مرسی...
برچسب: مورچه ها,مورچه ها متین دو حنجره,مورچه های آدمخوار,مورچه های بالدار,مورچه های گوشتخوار,مورچه ها چند پا دارند,مورچه ها چه میخورند,مورچه های آتشین,مورچه های قرمز,مورچه های خطرناک,
نویسنده: پرهام رادمنش