خرید بک لینک

ما را از شیطان نجات بده

(آقاپسر..چرا تنهایی اومدی پارک؟)

سلام دوستای گلم..عزیزای خوشکلم..اول بگم شرمنده که دیروز چیزی براتون حرف نزدم چون مهمون داشتیم...همیشه مهمون زیاد داریم یا میریم بیرون از خونه ..جمعه ها دیگه صددرصد مهمونی داریم یا مهمونی میریم...ازین به بعد با اجازتون جمعه ها چیزی براتون حرف نمیزنم...خوب...رفته بودم پارک...داشتم تاب بازی میکردم...بعدش یه آغایی هم اومد روی تاب کناری من نشست ...قیافش یه جوری بود که توجهی به من نداره و حواسش به خودشه ولی من خودم ختم روزگارم...یه نفر تکون بخوره میفهمم چی توی ذهنشه...خوب...یه کم اینور اونور کرد...بعدش ازم پرسید(آقاپسر..چرا تنهایی اومدی پارک؟)...خندیدم گفتمش (تنهایی بهتره ولی اونقدام تنهای تنها نیستم)...گفت(پس با کی اومدی پارک؟)...مانی اونورتر بود داشت به آقاهه نگاه میکرد...گفتمش(با داداشم اومدم)...گفت(داداشت کجاس؟..نمیبینمش)...اشاره کردم به مانی گفتم(اوناهاش داره نگاتون میکنه)...برگشت به مانی نیگا کرد بعد جاخورد به مانی گفت(سلام)...مانی یه ذره نیگاش کرد گفت(علیک..فرمایش)...آقاهه گفتش(هیچی هیچی)...بعدش یواش بلند شد رفت پشت سرشو هم نیگاه نکرد...خوب...بچه ها من با مانی رفته بودم پارک و به یه سوال آقاهه جواب دادم...ولی اگه مانی همرام نبود شاید مجبور میشدم به بقیه سوالای آقاهه هم جواب بدم...خوب..بچه ها وختی میرین بیرون حتما حداقل یه بزرگتر مورد اعتماد همراهتون باشه..یا اگه با دوستاتون میرین گروهتون کمتر از سه نفر نباشه....و..یه جمله معروف..با غریبه ها حرف نزنین مگه اینکه مجبور باشین..و...یه جمله معروفتر..خییییلی دوستون دارم...یه جمله بازم معروف دیگه...ادامه زدم...و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید...پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت....هانی هستم....مرسی

برچسب: سوال جري,سواليف,سوالات,سوال,سوالات کنکور 95,سوالات خواستگاری,سوالف طفاش,سوالات امتحان dmv,سوالات شرعی,سوالف, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:51

صفحه بندی