خرید بک لینک

به نام خدا

...باید حداقل یه دکتر بشه....

سلام دوستای گلم...عزیزای خوشکلم....ببخشید دیرموقه دارم مینویسم...امروز هرچی سعی کردم وارد مدیریت این صاب مرده بشم وارد نمیشد...بعضی وختا کلا اینجوری میشه...خوب...این خاطره یکی از خاطرهای دلهره ایه منه...یعنی وختی یادم میاد قلبم میریزه پایین...خوب...من خودم خیلی بچه بودم...پدیا هم که سنش تقریبا نصف منه...یه بار سر ظهری دلش میخاست از خونه ببرمش بیرون ...نمیتونست حرف بزنه ولی من همیشه میفهمیدم چی میخاد..یا چی نمیخاد...منم سوار کالسکه کردمش کاملا بدون اجازه از خونه بردمش بیرون....اونموقه ها که عقلم نمیرسید تنهایی نباید برم بیرون...یا وسط ظهریا نباید برم بیرون..اونم با یه بچه توی کالسکه...اونم یه دختربچه...اونم پدیا که فقط یه دونه ازش توی دنیا هست...خوب...بردمش بیرون...هی دورش میدادم...هی باهاش حرف میزدم...تا رسیدیم به یه سرازیری طولانی...منم رفتم با کالسکه توی سرازیری...سرعت گرفتم...پدیا هی میخندید...بعدش یوهویی دسته کالسکه از دستم در رفت...بعدش کالسکه سرعت گرفت...ازم فاصله گرفت...چون کالسکه چهارتا چرخ داشت ولی من فقط دو تا پا داشتم....هرچی میدوئیدم بهش نمیرسیدم...اون سرپایینی طولانی یه بولوار بود پر از خیابونای فرعی که واردش میشدن...خدایا یه بار یه موتوری از فرعی نیاد جلوی پدیا...یه بار از فرعی یه ماشین نیاد جلوی پدیا....هرچی زور داشتم زدم و تندتر دوئیدم...از ترس گریم گرفته بود...پدیا باید بزرگ بشه...باید بره مدرسه...باید بره دانشگاه...باید حداقل یه دکتر بشه....بالاخره آخرای سرپایینی بهش رسیدم...نزدیک بود با دماغ بخورم زمین....گرفتم کالسکه رو...ولی یوهویی ترمز نکردم...ممکن بود به گردن بچه آسیب برسه....یواش سرعت رو کم کردم...بعدش پیچیدم سمت خونه....بعد دیگه من غلط بکنم کالسکه رو تند برونم....شکر خدا هیچ ماشین یا موتوری از فرعی نیومد...حتی پدیا اصلا متوجه شرایط خطرناکش نشد...چون همش میخندید...ولی هرموقه یادم میاد خیلی میترسم و از خدا تشکر میکنم که مواظب پدیا بود و ازش میخام همیشه مواظبش باشه....خوب...دعا میکنم خدا مواظب شما و کسایی که دوسشون دارین و کسایی که دوستون دارن باشه....ادامه زدم...و...ایستاده بود همچنان خیره در خورشید ...پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم.............مرسی

برچسب: خانوم دکتر,خانوم دکتر خوشگل,خانوم دکتر مرسی,خانم دکتر بهرامی,خانوم دکتر میترا بابک,خانم دکتر بابک,خانوم دکتر فداکار,خانوم دکتر عارفی,خانوم دکتر ابتکار,خانوم دکتر لباف, نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 22:50

صفحه بندی