به نام تنهاترین تنها
من دختر نیستم....اما محجوب بودن را از مادرخاله نسا یاد میگیرم که روبروی گوینده تلوزیون چادر سرش میکند
من هنوز مرد نشده ام.... اما مردانگی را از عمومش ناصر یاد میگیرم که وقتی مرا میبیند سیگارش را قایم میکند
من کودک نیستم ....اما پاکی و اعتماد را از خواهرجان پدیا یاد میگیرم که هر ساعت از شبانه روز بگویمش ...وقت خواب است...بخواب میرود
من حساب نمیدانم...اما حسابگر بودن را از عموجان یاد میگیرم که برای مخارج زندگیمان حتی روی پول خردها هم حساب میکند
من چیزی از هنر نمیدانم....اما هنر زندگی را از زنعموجان یاد میگیرم که برای همه لباسهای گرانقیمت میخرد بجز برای خودش
من قوی نیستم.....اما قدرتم را از برادرجان مانی میگیرم که وقتی دستم در دستش است قوی ترین آدم جهانم
من تنها نیستم ....اما تنهایی هایم را با کسی پر میکنم که از همه تنهاتر است...با خدا

برچسب: تنهاترین تنها,تنهاترین تنها منم,تنهاترين تنها,تنهاترین تنها منم هایده,تنهاترین تنهای عالم,تنهاترين تنها منم,تنهاترین تنهای دنیا,تنهاترین تنهای شهر,تنهاترین تنهایی,تنهاترین تنهای عالم حسین کشتکار,
نویسنده: پرهام رادمنش