خرید بک لینک

ما را از شیطان نجات بده

سلام دوستای گلم...عزیزای دلم...امیدوارم حالتون خوب باشه...خیلی خوب...همین اول حرفام میخام از اول اولای این وبلاگ براتون حرف بزنم...خوب..بگم که با چند نفر بحث و مرافعه و اینا داشتم حسابی...حالا دیگه اصلنه اصلا مهم نیس حرفا سر چی بود...یا بخاطر چی بود...گذشته رفته...خوب...اونا یا همونایی که باهاشون جروبحث الکی داشتم خیلی حرفا بهم زدن...که بگم نه برام مهم بود و نه الان مهمه...فقط میخندیدم خداوکیلی...آخرسرم بهشون گفتم که فقط واسه خنده اینجوری باهاتون بحث کردم و حرف زدم...خوب...فقط یه چیزی میخاستم برای شما دوستای خوبم تعریف کنم که خیلی وخته میخام بگم ولی یادم میره...خوب...البته هم حرف مهمیه...خیلی خوب...اونا همه حرفاشون که برعلیه من میزدن یه مرکز داشت و همه حرفاشونو دور همون مرکز میچرخوندن...خوب..منکه میدونستم...ولی خوب قرار نیس آدم هرچی میدونه که بگه که....حالا اون حرفه چی بود...((کمبود محبت))...ینی مثلا تا یه چی میشد میگفتن ..هانی تو کمبود محبت داری و این کمبود محبت را همیشه خواهی داشت و خودت را برو برای همه لوس کن تا کمبود محبتت جبران شود ای هانی....خوب...یه همچین چیزایی میگفتن...کمبود محبت...من یه مدتی فکر کردم به این موضوع...اول اومدم خوده محبت رو بهش توجه کردم...خوب...محبت یه حسیه که تعریف مشخصی نداره...هر رفتار خوب و خیرخواهانه میتونه محبت باشه که حس خوبی رو به هر دوطرف میده...خوب...حالا بعدش اومدم کمبود محبت رو بهش فکر کردم...بعدش چیزای جدیدی از توش درآوردم...این کمبود محبت یه چیزیه که همه همه همه آدما دارن...هیشکیه هیشکی نیست که بتونه بگه من احتیاجی به محبت کسی ندارم...همه بهش احتیاج دارن....محبتهای نزدیک داریم مثل محبتهای خانوادگی و محبتهای دیگه مثل دوستان...اقوام...و هر کسی که اونو بعنوان یه دوست یا یه انسان خوب میشناسیم....بنظر من همونجور که آدم برای زنده بودن به غذا احتیاج داره به همون اندازه یا حتی بیشتر به محبت احتیاج داره....ولی البته اینم بگم که بصورت روانی هم درست نیس آدم محبت طلب کنه یا محبت کنه ..مردم حرف درمیارن خخخخخخ...خیلی خوب...بله...منم مثل همه انسانهای متعادل به محبت دیدن و محبت کردن احتیاج دارم....اگه آدم واقعا بخاد محبت دیگران رو از خودش دور کنه تبدیل به یه روبات میشه...نه ازون روباتای خفن توی فیلما...ازون روباتایی میشه که تو مسابقات روباتیک به زور راه میرن بعدش ضرت میخورن زمین..گفته باشم...خوب...دوستون دارم...و مثل همیشه....ایستاده بود همچنان خیره در خورشید...پادشاهی که هیچ قلمرویی نداشت...هانی هستم....چاکرتونم...

برچسب: نویسنده: پرهام رادمنش تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:29

صفحه بندی